تبليغاتX
دنگ و فنگ - بگو به یاس سخن بر لبت شکفته بماند
بنام خدا

دوستان عزیز و بزرگوارم سلام

( پیش در آمد )

فرشتۀ قشنگم
وقتی از آسمان چشمانت بر زمین ناباوریم باریدی همۀ پژمردگیم طراوت شد، حتی طوفانت نوازشم کرد، در گودی گونه ها ی فرو رفته ام یاکریم عشق لانه ساخت و من که زادۀ کویر بودم ، یکباره با این هجوم خوشرنگ ، آن طرف در جنگل مهربانیت گم شدم
چه کنم؟
زادۀ کویر به سرما و گرما عادت دارد ، به نانی که بوی آفتاب میدهد، به آواز بلدرچین هائی که بی هیچ تکلف در گندم زارهایمان پناه می گیرند و روی نغمۀ سازمان پرپر می زنندو ما هم غزلهایمان را که به زلالی کویر است و آوازی که با چشمهایمان می خوانیم ، نثارشان می کنیم ، این را هوبره ها هم می دانند .
اما در جنگل خیلی زود گم می شویم ، جنگل هر چقدر مهربان باشد ، جنگل است و قانونش هم قانون جنگل ! ..
ستارۀ دنباله دارم
من به دنبال روشنی مهربانیت گم شدم ، اما ردّ پایت در انتظار دلم پیداست.
می دانی؟ تمام ظلمت دلم را برای تو! فقط برای تو جارو کرده ام..... شاید باورت نشود ، آنقدر از کوچه ات آمدم که پاشنه ای برای کفشم نماند ، تو مهربانیت را به گل یاس سپیدی که کوچه را معطر می کرد عاریت داده بودی و من  چه با ولع مهربانیت را استنشاق می کردم .
سالها می گذرد ، با اینکه نیافتمت ، هنوز ماهی مقدس چشمۀ نور امیدم هستی ، هنوز هم در کوچۀ خیالت به دنبال امیدم پرسه میزنم
نمی دانم چرا گلبرگهای گل یاس سپید کوچه ات که بی قراریم را فهمیده اند زیر کفش بی پاشنه ام شکلک می شوند تا بچۀ برهنۀ غربت آباد هم خوابم را آشفته سازد ، تو را بخدا در خجالت خود خواهی ام آبم نکن .....
راستی گل یاس سپید کوچه ات را بدست کدام باد سپرده ای؟؟؟
بهانۀ نوشتنم
با اینکه کفشم پاشنه ندارد ، حس می کنم چند خروار سنگین ترم ، خواستن و نتوانستن در دلم میوۀ اندوه آورده است و باغبان چلاق احساسم توان چیدن آنها را ندارد ، ناچارم تا آنطرف لنگۀ ظهر انتظار، لحاف بیخیالی را رویم بکشم و تا پلاسیدن تمام التماسم در خواب کوته دستی خود ذوب شوم .... شاید اینگونه می خواهی !!!
اما این جمعه یک جفت بال از کبوتر عشقم وام گرفته ام و هفت سنگریزه از کوچه ات ، تا صبح علی الطلوع به جمرات روحم پرواز کرده ، شیطان خود خواهی را سنگسار نمایم تا حجّم در طواف عشق کامل شود ، آنگاه خواهم آمد و در منقارم گل سرخی خواهی دید که هر گلبرگش غزلی است از وارستگیها ...
خدا کند منتظرم باشی

تا سلام و بدرودی دیگر

یا علی مدد

+ نویسنده(محمد حسین ولائی) در جمعه 18 فروردین1385 و ساعت 22:9 |