تبليغاتX
دنگ و فنگ - باز من ماندم و شعر و سنتور

بنام حضرت حق

سلام


(( هر آنچه بادا باد ))

کودک بیخیالی دل من
توی گهواره نگاهت خفت
کاش خورشید می رسید از راه
گردش روزگار را میگفت

یا کریم غریب عاشقی ام
 در نگاه تو آشیانه گرفت
پلکهایت در نگاهت بست
دل من تنگ شد، بهانه گرفت

رفت دیروز و می رود امروز
من و تو همچنان ز هم دوریم
راه عشق من و تو هموار است
حیف اما که هر دو مان کوریم

کولی   فالگیر  احساسم
کف دست جوانی ام خوانده است
راست میگفت، داغ عشق تو
سالها می شود به دل مانده است

تو گذشتی ، ولی به چشمانت
دل وامانده ام زمینگیر است
خواهی آمد که واکنی آغوش
نازنیم ، ولی دگر دیر است

سهمم از آنچه عشق نامیدم
شعله ای کز دلم گرفته قرار
باید از شعله ها گذشت و گریخت
مرگ یکبار و شیونش یکبار

من غزلهای انتظارم را
می سپارم به دفتر فریاد
بعد از این نیز در سکوت و شبم
بگذرم از تو ، هر چه بادا باد

یا علی مدد

+ نویسنده(محمد حسین ولائی) در یکشنبه 27 فروردین1385 و ساعت 1:29 |