بنام خدا
سلام
بیست و یکم اردیبهشت سالگرد تولد دوست خوبم حمید عزیز مرد رودخانه آبی است این غزل را که در دسترس بود و شاید هیچ مناسبتی با موضوع تولد حمید جان نداشته باشد صرفا بخاطر گرامی داشت سالگرد تولدش تقدیم می کنم به او که هنرمندی مهربان است و درد آشنا شاخه گلی به رسم دوستی تقدیمش می کنم ![]()
((غزل لای لایی
)) رندی کویر زاده ام و لاابالی ام
اما اسیر چشم سیاه شمالی ام تفتیده است گر چه دلم چون دل کویر با تو ولی همیشه پر از بوی شالی ام آنقدر بی ریا که سراغ تو آمدم گم گشت رنگ آینه ها در زلالی ام پرواز می کنم بسوی هر گاه با خیال انگشت عشق بر دهن از تیز بالی ام دشتی پر از گلم که اگر ترک من کنی بینی بزیر پای چو گلهای قالی ام بی اعتنا که می گذری از سرم چو دود آتش زبانه می کشد از بی خیالی ام گاهی تمام عاشقی ام داد می زند از نیمه راه خستگي احتمالی ام سر سبزی تمامی مازندران ز تو من از هوای عشق تو حالی به حالی ام هر لحظه ای که میگذرد، روید انتظار در چشمهای بی رمق از تو خالی ام امشب بیا برای دلت تار می زنم با یک دو بیت از غزل لای لائی ام کاش در حضورش بودم و با زبان ساز تولدش را تبریک می گفتم تا درودی دیگر یا علی مدد![]()
![]()

