بنام خدا
دوستان بزرگوار و همراهان عزیز
سلام
( خیال وصل )
بی تو دیشب باز بغضی در گلویم گیر کرد
عشق پنهان گشته ام در دل چنین تاثیر کرد
روزگاران رنگها زد تا دگرگونم کند
عاقبت با رنگ عشقت جان من تغییر کرد
صورتی بی جان شدم در قاب عکس زندگی
خواب خوش دیدم ، ولی اینگونه ام تعبیر کرد
نا امیدی لحظه ای در چشمهایم خیره شد
عمر سختی بود آن یک لحظه، ما را پیر کرد
هر چه کردم تا مگر آهی نسوزاند دلم
بیشتر از آنچه کردم شعله ام تدبیر کرد
مثل هر شب ناله ام را ریختم در گوش ساز
او هم از درد دل من نالۀ شبگیر کرد
می رسیدم تا جنون دیشب، ولی افیون اشک
بغض سرگردانی ام را در گلو تخدیر کرد
چشمهایم منتظر تا بلکه صبح آید پدید
صبح آمد، لیک با اینحال خیلی دیر کرد
طرفه شعری شاد بودم در کتاب زندگی
عشقت آخر گونه ای دیگر مرا تفسیر کرد
خدایتان نگهدار باد
یا علی مدد![]()
![]()

